X
تبلیغات
عشـــــــــق منـــــــــــــو تو


عشـــــــــق منـــــــــــــو تو

داغونم ...
مثلِ پلیسی که مُتَهَمش رفیقشه...! :-<
هاله |21:53 |پنجشنبه یکم فروردین 1392 |



دلم کـــــــــــمی خدا میخواد . . .
 


کمی سکـــــــــــوت . . .
 


کمی دل بریدن میخواد . . .
 


کمی اشک . . .
 


کمی بهت . . .
 

کمی آغوش آسمانی
 


کمی دور شدن از این آدمها . . . !
 

کمی رسیدن به خدا .
هاله |14:27 |سه شنبه بیست و نهم اسفند 1391 |



خدا جونم دلم گرفته

هاله |12:42 |دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391 |



سرانجام یک عشق نافرجام یکــی بــــــــــــــــــــــــــــود و یکـــی . . . . . . نابـــــــــــود...!

هاله |10:54 |دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391 |



"داشتنت" را پای یک میز نفرین شده , به "او" باختم !!!


هاله |20:25 |یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391 |



ســــــــــــــــلام دوستان


صبح آخرین شنبه سال مبارکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هاله |10:28 |شنبه بیست و ششم اسفند 1391 |



از نقطه ای به بعد، بازگشتی در کار نیست.
این همان نقطه ای ست که باید به آن رسید.

پندهای سورائو

فرانتس کافکا
هاله |19:6 |جمعه بیست و پنجم اسفند 1391 |



راستی روسپی!

از خودت پرسیدی چرا در سرزمین من و تو،

اگر زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد

رگ غیرت اربابان بیرون می زند

اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد

و یا شوهر زندانی اش را آزاد کند این «ایثار» است !

مگر هردو از یک تن نیست؟

بفروش ! تنت را حراج کن…

من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان...

شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین.

(( فریدون فرخزاد ))


هاله |20:27 |پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391 |



بـه بعضـــیام بایــــد گفــت " ﻻﺱِ عـــــــالی ، متـــــــعالی{-75-}

هاله |20:28 |چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391 |



میدانید

بی حس شده ام، از درد...!

از بغض...!

فقط گاهی، خط اشکی، می سوزاند صورتم را ... ..

هاله |19:46 |چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391 |



ســـــــــــــــــــــلا دوستان.................

واااااااااااااای بعد دو سال آپ کردم.......................


دلم خیلی تنگ شده بود واستون............

منتظر پستای قشنگ باشین

هاله |19:23 |چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391 |



من و تو میدانیم کز پی هر تقدیر ،

حکمتی می آید،

من و فرسایش دل؛

تو و تصمیم و مکان؛

ما و تقدیر و زمان؛

. . .

چه شود آخر دلتنگیــــــها؛ خــــدا میداند...

هاله |0:23 |چهارشنبه دهم خرداد 1391 |



ترجيـــح ميــدم تو زندگيم

اسم يک سـری رو " غريبـــه " صــدا کنـم ...

کـه وقتــی از پشــت خنجر ميزنن

با خودم بگـم: بيخـــيال ...

از غريبــــه بيشــتر از اين انتــظار نميـــره



هاله |22:42 |سه شنبه نهم خرداد 1391 |



مـَردی که عـَطر ِ / تو / را زده بود

 در خیابان از کـنارم گذشـت ...

و این یعنے : قـتل ِ غیر ِ عمد ...

هاله |22:50 |دوشنبه هشتم خرداد 1391 |



می خواهم...

این راهی که من و تو آمده ایم را...

از ابتدا ویران کنم... تا هیچ کس ...

به اینجایی که ما رسیده ایم ... نرسد............


دوستــــــان بعد مدت ها باز من اومدم


درود بر همتون و درود بر نا گفته های دلم

هاله |22:47 |دوشنبه هشتم خرداد 1391 |



یك...

دو....

سه....

چندین و چند

...هر چقدر می شمارم خوابم نمی برد

من این ستاره های خیالی را

كه از سقف اتاقم

تا بینهایت خاطرات تو جاری است
....
یادش بخیر

وقتی بودی

نیازی به شمردن ستاره ها نبود

اصلا یادم نیست

ستاره ای بود یا نبود

هر چه بود شیرین بود

حتی بی خوابی بدون شمردن ستاره ها.


هاله |12:5 |چهارشنبه سوم اسفند 1390 |



چند وقتیست

هر چه می گردم


هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم ...


نگاهم اما ...


گاهی حرف می زند


گاهی فریاد می کشد.........


و من همیشه به دنبال کسی می گردم


که بفهمد یک نگاه خسته


چه می خواهد بگوید


هاله |21:31 |یکشنبه سی ام بهمن 1390 |



از خواب می پرم می ترسم از خودم

دیوانه بودم و دیوانه تر شدم

از خواب می پری سرشار خواهشی
...
سردرد داری و سیگار می کشی

از خواب می پرم از بغض و بالشم

که تیر خورده ام که تیر می کشم...



هاله |22:25 |شنبه بیست و نهم بهمن 1390 |



امــشب بــه میــهمانی تــو می آیــم

نــه چشــمان فریــبنده ات و نــه لبــان تبــدارت را میــخــواهــم


مــرا آغــوشــی بــه وســعت دســتانت کافــی ســت ...


دلــم گــرفــته ...



غــم هــایم را بــغل کــن . . . !!!



هاله |13:55 |جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 |



دلم به سان آسمان ابری شهرم است که فقط سرمایش هویداست !

و نه بارش هایش ...



چقدر دلم برای نشستن میان تلی از برف ، تنگ شده است ...

با یک استکان چای داغ ...


هاله |13:14 |پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 |



از یک جایی به بعد

دیگه


نه


دست و پا می زنی


نه بال بال میزنی


نه دل دل میکنی


نه داد و بیداد میکنی


نه گریه میکنی


نه مشتتو میکوبی تو دیوار


نه سرتو میزنی به دیوار


نه...


از یه جایی به بعد فقط سکوت میکنی...


هاله |11:15 |پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 |



چوب ِ حراج زدیمـــــــ


به آخرین تكه ـهاے خاطراتمان



ارزان نخواهیمــــــــ فروخت ...



تكه اے به قیمت ِ یك دنیا عشق
هاله |12:12 |چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 |



می دانی؟

می دانی از وقتی دل بسته ات شدم

همه جا بوی پرتغال و بهشت می دهد؟

هر چه می کنم چهار خط برای تو بنویسم

می بینم واژه ها خاک بر سر شده اند

هر چه می کنم چهار قدم بیایم

تا به دستات برسم زانو هام می خمد......

نه اینکه فکر کنی خسته ام

نه اینکه تاب راه رفتن نداشته باشم

نــــــــــــــــــــــــــه

تا آخرش همین است نگاهت به لرزه ام می اندازد....


هاله |23:20 |پنجشنبه ششم بهمن 1390 |




نه خورشید !

نه ماه !


روزگار من به گردش نگاه تو می چرخد...



تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

هاله |19:22 |چهارشنبه پنجم بهمن 1390 |



میخوام اینقدر مست بشم که فکرکنم پیش منی ...

لـــــعنتی !!

یا این شراب ها تقلبی هستند یـــــــــا تو


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری چهارم www.pichak.net كليك كنيد
هاله |19:12 |چهارشنبه پنجم بهمن 1390 |



خـاطرمـان بـاشــد شـاید

سـالها بعـد در گـذر جــاده ها

بی تفـاوت از کنـار هم بگــذریم

و

بگوییــم ایـن غـریبه چــقدر شبیــه خــاطراتم بــود.


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری چهارم www.pichak.net كليك كنيد
هاله |21:22 |سه شنبه چهارم بهمن 1390 |



چه کلمــــ ــه ی مظلومی ســــت! ( قسمــــ ــت..)

تمام تقصــــ ــیرهای ما را گــ ـــردن میگیرد....

هاله |22:48 |دوشنبه سوم بهمن 1390 |



میگفتند:

سختی نمک زندگی است!

اما چرا کسی نفهمید

نمک برای من که "خاطراتم" زخمی ست،شور نیست!

طعم "درد" می دهد!


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

هاله |23:18 |یکشنبه دوم بهمن 1390 |



من گریزانم از این خسته ترین شکل حیات

واز این غربت تلخ


که به اجبار به پایم بستند


می گریزم از شب


می گریزم از عشق


و تو ای پاک ترین خاطره ها


همه جا در پی تو می گردم....


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

هاله |21:22 |یکشنبه دوم بهمن 1390 |



می خندم !

دیگر تب هم ندارم


داغ هم نیستم


دیگر به یاد تو هم نیستم


سرد شده ام


... سرد سرد ...


می ترسم


شاید دق کرده ام


کسی چه می داند


هاله |20:59 |یکشنبه دوم بهمن 1390 |